خاطره ای از سفر گارباتکو به ایران

سال ۲۰۱۱ مسئولان ماهنامه آسمان شب که از رابطه من و فضانوردان خبر داشتند از من خواستند یکی از نام آوران تاریخ فضانوردی را به ایران دعوت کنم. به او زنگ زدم و دعوتش کردم با همسرش به ایران بیاید چون می دانستم بدون همسر مهربانش که مثل یک پرستار از او مواظبت می کرد هیچ جا سفر نمی کند. با خوشحالی پذیرفت. ما هم در ایران تدارک ملاقات و سخنرانی های مختلفی را دیدیم. اما ناگهان و چند روز مانده به آمدنش پسرم از مسکو زنگ زد که گارباتکو منصرف شده است. پرسیدم چرا؟ گفت می دانی که او بدون خانمش جایی نمی رود و خانمش از خبر هایی که در بعضی رسانه ها خوانده که در کشور های اسلامی اگر خانمی حجابش را خوب نگه ندارد در خیابان تنبیه می شود و خلاصه خیلی وحشت کرده است!

من مجبور شدم به خانم گرچکو زنگ بزنم و از او که سال قبل به ایران آمده بود بخواهم برود و توضیح دهد وضعیت ایران با کشور هایی مثل عربستان فرق می کند. بالاخره راضی شدند به ایران بیایند. در فرودگاه وقتی او و خانمش را دیدم خنده ام گرفته بود. خانم گارباتکو لباسی شبیه به راهبه های دیر های روسی یعنی مانتویی بلند و مقنعه ای بزرگ برای خودش خریده بود که حتی انگشتانش هم دیده نمی شد!  روز بعد دخترم او را به فروشگاهی برد و مانتوی قشنگ و روسری برایش خرید. بعدا می گفت سفر به ایران به من ثابت کرد که روی خبر های دنیای مجازی و رسانه ها نمی شود حساب کرد. 

آنچه خواندید بخشی از مقاله ای است که با عنوان ” بازمانده ای از گروه گاگارین” در ماهنامه نجوم به زودی منتشر خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید