رکوردزن فضایی به زمین بازگشت!

گنادی پادالکا سرانجام بعد از سفری 168 روزه که منجر به شکستن رکورد اقامت فضایی انسان شد در 12 سپتامبر به زمین بازگشت. او زندگی پر نشیب و فرازی داشته و شاید هیچ کس در زمان کودکی اش فکر نمی کرد این بچه لاغر و استخوانی ، فرزند یک راننده تراکتور در مزرعه اشتراکی، روزی یکی از قهرمانان فضانوردی شود. اما اراده قوی و پشتکار او در همه زمینه هایی که به او مربوط می شد نشان داد که انسان اگر اراده پیشرفت داشته باشد، خداوند همه امکانات پیشرفت را در اختیارش خواهد گذاشت. 

آخرین روز های تابستان 1998 – 350 کیلومتر بالاتر از سطح زمین

در مجتمع مداری 125 تُنی میر که اینک بزرگترین و درخشانترین جسم قرار گرفته در مدار زمین به حساب می آید، تنها دو نفر زندگی می کنند. دو نفر که نام هر دویشان گنادی است. گنادی آودیف و گنادی پادالکا.

امروز هم کار های پژوهشی سنگینی داشتند و طبق برنامه، اینک که مسکو  بعد از ظهری آفتابی و گرم را تجربه می کند، دو گنادی دارند آماده می شوند به رسم روس ها ، میز چای عصرانه را آماده کنند. اما در این میز نه از سماور سنتی و زیبای روسی خبر است و نه از قوری. بر میز عصرانه از کلوچه های خوشمزه تنوری نیز خبری نیست.

جدای از سختی کار و مشکلات لحظه ای که باید انتظارش را داشت، دلتنگی های غربت زندگی در فضا را تنها کسانی درک می کنند که سال ها در دور از وطن و در دیار های دور افتاده  زندگی کرده اند. اما به هر حال باید تحمل کرد. گنادی پادالکا از رفیق همراهش سوال کرد:

  • چای یا قهوه؟
  •     چای
  • با شکر یا بدون شکر؟
  • با شکر لطفا

 از قفسه، دو  پاکت نایلنی چای را برداشت و سر میز آورد. مربا در بسته بندی مخصوص و کلوچه های مکعبی هم در پاکت های نایلنی با کش به سینی عصرانه بسته شده بودندتا با وجود بی وزنی حاکم بر ایستگاه، در فضا رها نشوند. سر پاکت نایلنی را باز کرد و لوله نایلنی تا شده را از آن بیرون آورد. آودیف به کمکش آمد. نایلون را گرفت و با آبفشان کوچک کنار دستش، از راه لوله نایلنی بالای کیسه آب داغ را به دورن آن ریخت. آب که به چای کیسه ای داخل نایلون رسید، رگه هایی از رنگ چای به داخل آب دوید . آودیف پاکت نایلنی را چند بار تکان داد .  بعد رو کرد به رفیقش:

  • همکار عزیر چای آماده است بفرمایید!!

پادالکا با لبخند پاکت را گرفت و لوله خروجی را به دهان گذاشت و مِک زد. بعد آودیف چای دوم را برای خودش آماده کرد. دو نفر برای آن که بتوانند با آرامش چایشان را بخورند کمربند صندلی را بسته بودند. نه فقط آنها بلکه همه چیز باید بسته باشد تا در اثر بیوزنی در فضا شناور نشود.

عصرانه آنها هنوز تمام نشده بود که آژیر خطر در داخل ایستگاه به صدا درآمد.

آودیف خود را به صفحه کنترل رساند. نگاهی به لامپ قرمز در حال چشمک زدن انداخت و بعد رو کرد به همکارش و گفت:

  • مشکل مربوط به اسپکتر است. باید سری به آنجا بزنیم…

حرفش هنوز تمام نشده بود که از مرکز هدایت پرواز تماس گرفتند:

  • بچه ها نگران نشوید . باتری های خورشیدی اسپکتر به طرف خورشید نمی چرخد. خطر درجه اول نیست. ما بررسی می کنیم و به شما اطلاع می دهیم. به کار عادی خود ادامه دهید.

دو فضانورد آرام گرفتند.  دو ساعت بعد، مرکز هدایت پرواز به آنها اطلاع داد احتمالا کابل های مربوط به باتری خورشیدی به دلیل نامعلومی صدمه دیده اند و باید تعویض شوند. کارشناسان مرکز مشغول بررسی جوانب کار هستند و فضانوردان باید خود را برای یک راهپیمایی 5-6 ساعته آماده کنند.

پادالکا و آودیف از بعد از ظهر 15 سپتامبر برای انجام عملیات خارج از ایستگاه آماده شدند. طبق برنامه ، از چند ساعت قبل لباس های اورلان که برای راهپیمایی باید می پوشیدند، همچنین اتاقک مخصوص راهپیمایی فضایی را بازدید کردند. همه چیز مرتب بود و آماده. هر دو کیهان نورد لباس ها را پوشیدند. این کار زمان زیادی نمی برد لباس های اورلان روسی بر خلاف نوع آمریکایی خیلی راحت و سریع قابل استفاده است. نیاز به فرد کمکی هم ندارد. قرار بود از نمونه اولیه آن، فضانورد روس در سفر به ماه استفاده کند. در آن سفر که هیچگاه صورت نگرفت ، ناو مه نشین روسی تنها یک نفر را به ماه می برد به همین دلیل لباس طوری طراحی شده بود که برای پوشیدنش به کمک فرد دیگری  نیاز نباشد.

ساعت 2030 روز 15 سپتامبر  گرچه در این ساعت به ظاهر شبانگاه مسکو است، اما میر به منطقه روز زمین می رسید و فضانوردان باید راهپیمایی شان را برای بررسی و رفع عیب از کابل های اسپکتر آغاز می کردند.

پادالکا دستگاه های داخل اتاقک راهپیمایی را بررسی کرد.

  • همه چیز ره به راه است. می توانی دریچه را باز کنی

آودیف اهرم دریچه را  چرخاند. دریچه کم کم از بدنه ناو خود را رها کرد. لحظه هایی بعد دریچه مدور اتاقک راهپیمایی باز شدو نور از بیرون به داخل تابید. فضانوردان پوشش ضد آفتابی کلاهخود فضائیشان را پایین زدند. آودیف در حالی که با کابل ضخیمی به داخل اتاقک متصل بود آرام آرام از دریچه به بیرون شناور شد. چند لحظه بعد پادالکا هم به بیرون رفت.

کابل های باتری خورشیدی از جای خود خارج شده بودند و در فضا می چرخیدند. آودیف با علامت از پادالکا سوال کرد چه کنیم و پادالکا نگاهی به کابل ها انداخت و با صدای بلند و از ته دل خندید…

آودیف با تعجب به او نگاه کرد و مجددا با دست علامت داد چه کنیم؟

پادالکا به جای جواب سر کابل را گرفت و در جای خودش قرار داد دومین کابل هم وصل شد.

در این موقع از مرکز کنترل الکساندر الکساندرف همکار آنها و مهندس برجسته سامانه های فضایی پرسید:

  • بچه ها چکار می کنید؟ آنجا چه خبر است. تقریبا بیست دقیقه است که شما مشغولید. وقت کم نیاورید برای عملیات شما برنامه 3 ساعته پیش بینی شده…
  • کدام عملیات؟
  • رفع عیب از باتری ها
  • ما داریم بر می گردیم ، پادالکا مشکل را برطرف کرد!
  • چی ؟ بر طرف کرد؟ یعنی چی؟
  • یعنی این که گنادی یک تعمیرکار درجه یک است همین. مشکل باتری ها حل شد. کابل ها از محل خودشان بیرون آمده بودند گنادی آنها را در جای خودشان محکم کرد. و حالا ما داریم بر می گردیم.
  • از این که برنامه ریزی 3 ساعته ما را کوتاه کردید ممنونم. تبریک می گویم شاهکار زدید.

کل عملیات 30 دقیقه طول کشید. فضانوردان به ایستگاه برگشتند. تقریبا یک ساعت بعد، باز هم دو کیهان نورد کنار میز غذاخوری نشسته بودند و چای می نوشیدند.

آودیف از پادالکا پرسید:

  • چرا قهقه زدی؟ دلیل خنده ات چی بود؟
  • ناگهان یاد دوران کودکیم افتادم…

آودیف با تعجب لبخندی زد و پرسید:

  • دوران کودکیت؟ چرا؟
  • پدرم پیش بینی راهپیمایی امروز را کرده بود…

***

عصر روز 19 مارس 1965 که پدرش پس از کار روزانه به خانه برگشت، گنادی مثل هر روز بعد از سلام و احوالپرسی مختصر ، از همان کنار در ورودی، سوالات بی انتهایش را شروع کرد. پدرش راننده و مکانیک تراکتور بود اما همه مردم او را به عنوان فردی اهل مطالعه و کتابخوان  می شناختند. ایوان پادالکا تمام اوقات فراغتش را یا در کتابخوانی می گذراند و یا در کمک به مردم برای تعمیر وسایل مکانیکی آنها. برای گنادی این سعادت بزرگی بشمار می رفت که پدرش می تواند به همه سوال هایش جواب قانع کننده بدهد.

آن روز به مجرد آن که در را بر روی پدر گشود و احوالپرسی کرد پرسید:

  • پدر خروج به فضای باز یعنی چه؟
  • خبر ها را از رادیو گوش کرده ای و می خواهی بدانی که الکسی آرخیپویچ چکار کرده؟ او به فضای آزاد بیرون از سفینه قدم گذاشته. آنجا نه زمین است و نه باران می بارد و نه چکمه ها در زمان راه رفتن گلی می شوند و نه موقع بازگشت به داخل سفینه لازم است چکمه ها را بشوید. اما اینجا شرایط فرق می کند پس بگذار چکمه هایم را بشویم و تمیز کنم بعد برایت قضیه را شرح می دهم.

سپس به طرف شیر آب  حیاط رفت و آنرا باز کرد. گنادی کوچولو هم سعی داشت به پدر کمک کند تا زودتر به داخل خانه بروند و او جواب سوالش را بگیرد.

در اتاق مادر والنتینا، با چهره خندان به استقبال آنها آمد. مادرش صندوقدار یک فروشگاه بود و معمولا نیم ساعتی از پدر زودتر به خانه می آمد تا بساط چای عصرانه را آماده کند. روی میز آشپزخانه کوچک آنها سماور قل قل می کرد و در کنار آن بساط مخصوص چایخوری عصرانه. شکر، مربای توت فرنگی، کلوچه، پنیر، نان قالبی بارادینسکی ( نان سیاه تزیین و خوش طعم شده با زیره )، فنجان های چای با نظم و زیبایی یک تابلوی نقاشی خودنمایی می کرد. مادرش زن بسیار باسلیقه و با ذوقی بود.

در کنار او اولگا خواهر 3 ساله اش و در سمت دیگر مادر و پدرش نشستند. در حالی که مادر داشت چای می ریخت و گنادی مجددا سوالش را مطرح کرد:

  • پدر خروج به فضای باز یعنی چه؟
  • دیروز الکسی لئونف در حالی که سفینه وسخد-2 داشت پرواز می کرد از آن بیرون آمد و در فضا شناور شد و بعد از ده دقیقه به سفینه اش برگشت. این کار برای نخستین بار در تاریخ انجام شده است. نه فضانوردان ما و نه فضانوردان آمریکایی تاکنون همچنین کاری نکرده بودند…
  • ولی پدر شما می گفتی سفینه ها در فضا 600 برابر تراکتور تو سرعت دارند. با این سرعت او چطور به سفینه اش برگشت. در این 10 دقیقه، سفینه خیلی از او دور شده است.
  • آفرین پسرم سوال جالبی کردی. او در زمان راهپیمایی در فضا با یک کابل به سفینه وصل بود و همراه با آن در فضا حرکت می کرد.
  • خوب در مدت این ده دقیقه او در فضا چکار می کرد؟
  • کار خاصی نکرد . هدف از این کار به دست آوردن تجربه بود و این که دانشمندان و مهندسان بفهمند چطور در فضا می شود راهپیمایی کرد.
  • اصلا این راهپیمایی در فضا چه استفاده ای دارد؟
  • در آینده سفینه های خیلی بزرگی ، شاید 10 یا 20 برابر واسخد به فضا پرتاب شوند که در آن فضانوردان مدت طولانی باید زندگی کنند. اگر این سفینه ها مشکل فنی پیدا کنند باید تعمیر شوند…
  • مثلا مثل سیم های تراکتور عمو سرگئی که تو تعمیرش کردی؟
  • آفرین،البته به آنها ها می گویند کابل و نه سیم. کابل های باتری های تراکتور از محل خودش در آمده بود و من آنها را در سر جایشان محکم کردم. فضانوردان آینده اگر سفینه شان در فضا اشکالی پیدا کند باید از سفینه بیرون بیایند و آنرا تعمیر کنند. البته من دیگر آنجا نخواهم بود بلکه این بار نوبت توست که در آن موقع فضانورد شدی و باید تعمیرش کنی…

همه خندیدند و مشغول خوردن عصرانه شدند.

***

گنادی هیچوقت فکر نمی کرد این صحبت پدرش جامه حقیقت بپوشد اما این پیش بینی او به حقیقت پیوست. گنادی پادالکا بعد از تمام کردن دبیرستان  به آموزشگاه خلبانی نظامی کمارف رفت و دوره 4 ساله آنرا با درجه عالی به پایان رساند. تخصصش فرماندهی تاکتیکی بمب افکن های جت بود. بلافاصله در نیروی هوایی شوروی مشغول به کار گردید. مهارت و روحیه قوی او در عملیات پروازی به زودی جایگاه نظامیش را بالا برد.

5 سال بعد برای عضویت در گروه کیهان نوردان دعوت شد آوریل 1989 نقطه عطفی در تاریخ زندگی او بشمار می رود…

یکی از نخستین روز های آوریل، وی را به دفتر فرماندهی هنگ دعوت کردند. طبق قرار، راس ساعت در دفتر حاضر بود. فرمانده برای پادالکا احترام زیادی قائل می شد. او از خلبانان برجسته هنگ بشمار می رفت.

  • گنادی ایوانویچ ( در روسیه بطور معمول افراد به نام خود و پدرشان مورد خطاب قرار می گیرند) برای شما ماموریت ویژه ای در نظر گرفته شده است. شما فردا باید به مسکو بروید. در برگ ماموریتان نوشته شده که به کجا باید مراجعه کنید.

پادالکا با دادن احترام نظامی اجازه خروج خواست. فرمانده دستش را با محبت فشرد و با لبخند گفت : دفتر منشی را  امضا کن و ورقه ماموریت را بگیر. از این به بعد خیلی ها برای امضا به تو مراجعه می کنند!!

پادالکا در حالی که از دفتر فرمانده خارج می شد با خودش فکر کرد معنی این جمله فرمانده چه بود. زمانی معنای این جمله را به خوبی فهمید که در ستاد نیروی هوایی به او اطلاع دادند برای پیوستن به جرگه کیهان نوردان نامزد شده است و باید خود را برای معاینات اولیه به “شهرک ستاره ای” معرفی کند.

همه چیز خیلی سریع و به خوبی پیش رفت و تنها ده روز بعد از روز تاریخی پرواز گاگارین به او اطلاع دادند که باید برای طی دوره ویژه آموزش به مسکو منتقل شود. آموزش پادالکا از ژوئن 1989 به عنوان ” نامزد فضانوردی” آغاز شد. در پایان دوره دوساله، وی توانست با نمرات عالی، به سمت فضانورد آزمایشی، کار و تمرین های ویژه را در شهر ستارگان ادامه دهد.

دوره دو ساله دانشگاه فضانوردی گاگارین را با درجه ممتاز تمام کرد. اینک باید منتظر انتخاب برای سفر به فضا می شد.  چند بار به عنوان فضانورد جانشین با گروه هایی که باید راهی ایستگاه مداری میر می شدند آموزش دید اما همچنان آموزش می دید و از پرواز خبری نشد. شوروی فروپاشید و کشور در وضعیتی خاص قرار گرفت. معلوم نبود برنامه های فضایی چه سرنوشتی پیدا کنند. از پرتاب ایستگاه فضایی میر-2 دیگر حرفی به میان نمی آمد. ظاهرا اصلا قرار نبود پرتاب شود. هیچ چیز امیدوار کننده به نظر نمی رسید اما پادالکا نا امید نشد و همچنان آموزش و تمرین را ادامه می داد. 5 سال از عمرش را در شهرک ستاره ای گذرانده بود. آیا می توانست به فضا سفر کند و یا او هم مثل آنیکیف، فیلاتف، کارتاشف و ده ها نفر دیگر ، بعد از چند سال که به آرزوی سفر به فضا، تمرین و آموزش های سخت را از سر گذراندند، استعفا می کرد و می رفت دنبال کار دیگر؟

گنادی با خود عهد کرده بود تا آخر بیایستد. این آخر کجا است؟ …

بالاخره صبرش به ثمر رسید.  او برای پرواز فضایی انتخاب شد. به همراه دو کیهان نوردی که هر کدام ویژگی های خاصی داشتند: 

گنادی آودیف،  کیهان نوردی که در دو ماموریت فضایی، یک سال در مدار زمین بسر برده بود و نه تنها فرد با تجربه ای به حساب می آمد بلکه مجتمع مداری میر را مثل کف دستش می شناخت.

یوری باتورین از مسئولان عالی رتبه حکومتی، مشاور علمی بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه. او آدم عجیب و غریب بود. مهندسی دینامیک پرواز را در سال 1973 از انستیتوی مهندسی فیزیک مسکو گرفته بود و غیر از آن، دکترای حقوق و روزنامه نگاری هم داشت. قرار بود با آنها به مجتمع مداری میر سفر کند و یک هفته بعد با کیهان نوردان قبلی میر،  به زمین برگردد اما برنامه علمی پیچیده ای که خود او نوشته بود در یک هفته تمام نمی شد و به همین دلیل طول پروازش به 12 روز افزایش یافت.

قرار بود کیهان نوردان در ژوئن به فضا پرتاب شوند اما ناگهان همه چیز به هم خورد. به دلیل عدم پرداخت هزینه های برق بایکونور، دولت قزاقستان پس از چند بار اخطار، برق پایگاه فضایی را قطع کرد!!

مذاکرات بالاخره بعد از چند روز نتیجه داد  و برق مجددا وصل شد اما برنامه پرتاب تا ماه اوت به تعویق افتاد . سرانجام پادالکا بعد از قریب 9 سال انتظار بر عرشه ناو کیهانی سایوز تی. ام- 28 در 13 اوت 1988 راهی مجتمع مداری میر شدند.

سفر به میر و کار در این مجتمع هم به راحتی میسر نشد. روز 15 اوت در حالی که ناو کیهانی آنها با مجتمع مدای تنها 50 متر فاصله داشت، سامانه ردیابی و الحاق سفینه از کار افتاد. پادالکا بلافاصله خودش هدایت ناو را به دست گرفت و آنرا به طور غیرخودکار به ایستگاه متصل کرد.

  • آفرین گنادی… نمره ات 20 بسیار عالی بود سفینه را به بهترین شکل ممکنه به کوانت گره زدی

صدای ولادیمیر سالاویف بود که از مرکز هدایت پرواز پادالکا را برای هدایت دقیق سفینه تشویق می کرد.

***

باتورین در روز 25 اوت 1998  به همراه  طلعت موسابایف و  یوری بودارین  کیهان نوردان قبلی ایستگاه به زمین بازگشتند و کار پادالکا و آودیف جدی تر از گذشته ادامه پیدا کرد. ماجرای درآمدن کابل های باتری خوشیدی مدول اسپکتر تنها بخش کوچکی از کار آنها در میر بود.  برنامه کاری فشرده ای را باید به انجام می رساندند که قدم به قدم پیش رفتند. دو فضانورد با انرژی زیادی کار می کردند . مشکلات فنی حادثه تصادف پروگرس با اسپکتر در دوره کاری فضانوردان قبلی، تقریبا بطور کامل برطرف گردید  و از مهمانان آمریکایی هم خبری نبود به همین دلیل ، دو گنادی توانستند کار ها را خوب  و با سرعت پیش ببرند. چنان با علاقه و جدیت کار می کردند که مسئولان مرکز هدایت پرواز به شوخی می گفتند بگذارید ما کمی استراحت کنیم. هنوز برنامه را به شما نداده ایم می گویید تمام شد برنامه بعدی چیست!!

10 نوامبر 1998 راهپیمایی دیگری صورت گرفت. کار جالبی بود. در مرحله اول آودیف که از ایستگاه بیرون رفته بود یک نمونه اسپوتنیک-1 ، نخستین ماهواره جهان را از پادالکا گرفت و با دست در فضا رها کرد. این نمونه را دانش آموزان روس و فرانسوی به مناسبت سالروز پرتاب اسپوتنیک-1 ساخته بودند.

بعد با شوخی اطلاعیه ای که در زمان پرتاب اسپوتنیک-1 از رادیوی شوروی سابق خوانده شده بود را با تغییراتی در متن اما با همان لحن محکم خبری خواند:

“توجه! توجه! از طریق تمام ایستگاه های رادیویی به اطلاع می رسانیم که ماهواره فرستاده شده توسط پادالکا و آودیف در مدار مورد نظر قرار گرفت!!”

از ضبط صوت این ماهواره،  همان صدای بیب.. بیبی مخابره می شد که در سال 1957 از  رادیوی اسپوتنیک-1 پخش می گردید.

بعد آنها به کار اصلی پرداختند که نصب چند دستگاه در بدنه بیرونی مجتمع مداری میر بود . 6 ساعت کار طاقت فرسا در ارتفاع 300 کیلومتری زمین در حالی که ایستگاه فضایی با سرعتی معادل 30 هزار کیلومتر در ساعت به حرکت خود ادامه می دهد، کاری است که شیردلی می خواهد. اما این شجاعت بیشتر از آن نیست که انسان خونسردی اش را در زمانی حفظ کند که به او بگویند ایستگاه فضاییِ محل زندگیت در مسیر باران غبار و شهاب سنگ قرار دارد و برخورد هر کدام از آنها با ایستگاه فضایی ممکن است فاجعه ای به بار بیاورد. پادالکا و آودیف در چنین وضعیتی قرار گرفتند. اواسط نوامبر به آنها خبر دادند ایستگاه به زودی در مسیر باران شهاب سنگ قرار خواهد گرفت. قرار شد شب 17 تا 18 دسامبر، زاویه حرکت مجتمع مداری میر طوری قرار گیرد که ناو سایوز کاملا تحت پوشش بدنه باشد و فضانوردان به داخل سایوز بروند تا اگر حادثه ای برای میر افتاد بتوانند ناو خود را از آن جدا کنند و به زمین برگردند. زاویه باتری های خورشیدی را هم به طور اریب نسبت به مسیر شهاب سنگ ها انتخاب کنند تا کمترین صدمه را ببینند.

زمان موعود فرا رسید و کیهان نوردان در ناو سایوز در حالت آماده باش قرار گرفتند. چند ساعت گذشت و خبری نشد پادالکا فقط گزارش برخورد یک شهاب سنگ را به جو زمین مخابره کرد.  بعد مشخص شد که زمان عبور این غبار شهاب سنگی 16 ساعت قبل بوده است زمانی که دو فضانورد در بخش پریرودا( قسمت زمین شناسی میر) آسوده خوابیده بوده اند. محاسبه ستاره شناسان در مورد زمان عبور اشتباه بود!!

دسامبر به پایان رسید و پادالکا و آودیف ورود سال نو مسیحی را با سه درخت کاج مصنوعی در میر جشن گرفتند. این نخستین باری بود که پادالکا مراسم سال نو را نه در داخل خانه اش بلکه در 300 کیلومتری بالای آن برگزار می کرد.

کار ها سبکتر شده بودند و فضانوردان انتظار گروه بعدی را می کشیدند تا میر را به آنها تحویل دهند و به خانه بازگردند. پادالکا به خوبی درک می کرد که تحمل این دوری از خانواده گرچه برای او سخت است اما برای همسرش ایرینا که سال هاست همیشه در کنار هم بوده اند و دخترانش یولیا و یکاترینا که اصلا عادت به دوری از پدر را ندارند سخت تر است.  بخصوص یکاترینا 12 ساله که او را کاتیا صدا می زند و عادت دارد هر شب قبل از خواب چند دقیقه ای در کنار پدر بنشیند تا او موهایش را نوازش کند. متاسفانه امسال او نمی توانست در جشن تولد کاتیا شرکت کند چون قرار بود 28 فوریه 1999به زمین بازگردند.

در 20 فوریه 1999ناو کیهانی سایوز تی.ام -29 با سه سرنشین از بایکونور به فضا پرتاب شد. کیهان نوردان این ناو عبارت بودند از ویکتور آفاناسیف از روسیه، ژان پیر انیره از فرانسه و ایوان بلا از اسلواکی. این سفینه در 22 فوریه به میر پیوست. با ورود مهمانان، شور و شعف خاصی در میر حاکم شد. آنها نزدیک به یک هفته با هم کار و فعالیت داشتند و سرانجام در 28 فوریه پادالکا از همسفرش آودیف که قرار بود مدتی طولانی تری در میر بماند، آفاناسیف و انیره فضانوردان تازه وارد، خداحافظی کرد و به همراه بلا به داخل ناو سایوز تی.ام-28 رفتند .

سفینه آنها در ساعت 2255 روز 27 فوریه 1999 از ایستگاه فضایی جدا شد و بعد از چند مانور ویژه در مسیر فرود قرار گرفت. در ساعت 0122 روز 28 فوریه با جدا شدن قسمت های مداری و موتوری سایوز، موتور های موشکی بخش فرودی ، ناو را وارد جو زمین کرد.

ساعت 0214 سفینه فضایی سایوز تی.ام-28 در 48 کیلومتری شمال آرخالق در قزاقستان فرود آمد. به این ترتیب پادالکا نخستین سفرش را به پایان رساند. یک هفته بعد او توانست هدیه تولد کاتیا را در شهرک فضانوردان به او بدهد.

درباره گنادی پادالکا:

گنادی پادالکا  هشتاد و نهمین فضانورد روسیه و سیصد و هشتاد و چهارمین کیهان نورد جهان در 21 ژوئن 1958 در شهر کراسنادار روسیه به دنیا آمد. پدرش ایوان واسیلویچ پادالکا راننده تراکتور بود و مادرش والنتینا صندوقدار یک فروشگاه.

پادالگا در سال 1975 دبیرستان را تمام کرد و به آموزشگاه خلبانی نظامی کمارف رفت و در 29 اکتبر 1979 ، آنرا با درجه عالی به پایان رساند. تخصصش فرماندهی بمب افکن های تاکتیکی جت بود. از 19 دسامبر 1979 در لشکر 105 نیروی هوایی شوروی مشغول به کار گردید. مهارت و روحیه قوی او در عملیات پروازی به زودی جایگاه نظامیش را بالا برد. در 10 آوریل 1984 درجه خلبان ارشد را گرفت .

در زمانی که برای عضویت در گروه کیهان نوردان دعوت شد 1200 ساعت پرواز با هواپیما های ال-29گ، میگ-15 او.تی، میگ-17، سو-7 بی، سو-7 او، سو-7 بی.ام.، سو-24 و 300 بار پرش موفق با چتر نجات در پرونده کاری خود داشت.

آموزش پادالکا از ژوئن 1989 به عنوان ” نامزد فضانوردی” آغاز شد. در پایان دوره دوساله، او توانست با نمرات عالی، به سمت فضانورد آزمایشی، کار و تمرین های ویژه را در شهر ستارگان ادامه دهد.

پس از آن در چند نوبت به عنوان عضو علی البدل و جانشین پرواز های فضایی انتخاب گردید اما تا سال 1998 نتوانست به فضا سفر کند. طی این مدت و در کنار کار پر زحمت تمرین و آموزش فضایی، او توانست درجه مهندسي زيست محيطي خود را در 1994 از انستيتوي بين المللي سيستم هاي آموزشي وابسته به يونسكو به دست آورد.

طي نخستين سفر فضايي پادالكا كه با سايوز تي.ام-28 در سال 99-1998 بر عرشه مجتمع مداری میر روي داد، وي 199 شبانه روز در فضا بسر برد.

فرماندهي سايوز تي.ام.آ-4 دومين ماموريت مداری اوست كه از 19 آوريل تا24 دسامبر  2004 در ایستگاه فضایی بین المللی به همراه کیهان نورد آمریکایی مایکل فینک  ادامه داشت. این پرواز 188 شبانه روز طول کشید .

سومین ماموریت پادالکا در 26 مارس 2009 با سایوز تی.ام. آ-14 بر عرشه  ایستگاه فضایی بین المللی آغاز شده و بیش از 198 شبانه روز  ادامه داشت.  اما این ÷ایان کار نبود و او با جدیت آموزش و تمرین های فضایی را ادامه داد و بعد از آن نیز در سال 2012 سفری 125 روزه به ایستگاه فضایی بین المللی داشت.

با قاطعیت نمی شود گفت اما شاید چهارمین ماموریت فضایی پادالکا در سمت فرماندهی سایوز تی.ام.آ-16 ام, آخرین سفر ÷ادالکا باشد که 168 شبانه روز به طول انجامید و منجر شد وی رکوردی جهانی با 878 روز و 5 ساعت و 9 دقیقه به دست آورد که بعید است به این زودی ها شکسته شود.

پادالکا در جریان 5 سفر فضایی خود 8 بار نیز برای انجام تعمیرات مختلف در بیرون از ایستگاه فضایی راهپیمایی کرده که جمعا 37 ساعت و 55 دقیقه طول کشیده است.

 پادالكا متاهل است و سه دختر به نام هاي يوليا، يكاترينا و سوفيا دارد كه به ترتيب در سالهاي 79، 85 و 2000 به دنيا آمده اند.

دیدگاهتان را بنویسید