بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین

امروز برگ دیگری از تقویم رومیزی ام را کندم و گذاشتم داخل جعبه ای روی میزم برای استفاده مجدد از آن اما در مسیری دیگر. ماموریت این برگ کاغذ که احتمالا از جنگل های پرم به عنوان چوب شروع و با تغییر کاربری و فرآوری به کاغذ تبدیل و سپس وظیفه اطلاع رسانی به عنوان تقویم را داشته، امروز تمام شد و در جعبه ای قرار گرفت که به عنوان کاغذ یادداشت استفاده خواهد شد و بعد از آن نیز اگر ما انسان ها نابوش نکنیم،به زندگی ادامه خواهد داد البته نه به عنوان چوب و کاغذ تحریر و تقویم و برگه یادداشت بلکه شاید مقوای یک نشریه دیواری یا جعبه شیرینی و …

وقتی آن را از تقویم رومیزی جدا کردم ناگهان یادم آمد که تنها سه روز دیگر مانده به شهریور ماه و نکته ای مثل برق ذهنم را روشن کرد: شهریور امسال، پنجاه سال از زمانی می گذرد که برای نخستین بار، زمانی که نوجوانی 13 ساله بودم، با راهنمایی معلمی اندیشمند و دلسوز، شروع به جمع آوری عکس و اطلاعات درباره فضانوردی کردم!
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
امروز 63 ساله ام، چه زود نیم قرن گذشت! نیم قرن… آنچه می بینید چند صفحه از این 50 سال است. سیروس برزوی 13 ساله که به تشویق معلمش شروع به جمع آوری عکس و اخبار فضایی کرد، سیروس برزوی 27 ساله که نخستین مقاله اش چاپ شد،سیروس برزو 38 ساله که برای نخستین بار به نمایشگاه فضایی ماکس رفت و برای اولین مرتبه در عمرش با فضانوردی ملاقات کرد…
آن برگ کاغذ، سفرش را در مسیری طولانی از جنگل های پرم تا روی میز من پیمود. او می توانست کنده ای باشد که در بخاری قرار  گیرد و ساعاتی بعد به خاکستر تبدیل  شود و دیگر هیچ! اما مورد لطف خداوند قرار گرفت و در مسیری طولانی به کاغذ تبدیل شد و آن کاغذ هم به تقویم تا به من و امثال من هشدار دهد که عمر در گذر است. بر خلاف آنچه می گویند، عمر انسان زیاد نمی شود، بلکه همانگونه که صفحه به صفحه حجم تقویم را کمتر و کمتر می کند، عمر ما هم در حال کم شدن است 
کندن آن برگ تقویم مرا به فکر فرو برد: نیم قرن گذشت. یعنی بیش از 18 هزار از این برگ ها از تقویم زندگیت کنده شده، در برابر نعمت هایی که خدا بتو داد چه کردی؟ آیا شاکر نعمتش هستی که وظیفه ترویج دانش را بر عهده ات گذاشته؟
نیم قرن است که عکس جمع کردی، یادداشت برداشتی، بعد ها مطلب و مقاله نوشتی، مجله چاپ کردی و… این کارنامه 50 ساله ات از این 63 سال عمر است. آیا بعد از آن که خداوند مسیری به این زیبایی یعنی ترویج علم را بر رویت گشود، چقدر خالصا مخلصا کار کردی؟ بدون ریا، بدون تکبر و خودخواهی، بدون غرور و خود بزرگ بینی و بدون…
 به اندازه این 18 هزار برگ تقویم ، برای مردم مفید بوده؟ نمی دانم… 
اشک از جشمانم سرازیر می شود. نمی توانم دیگر بنویسم … 
خدا مهربان است، انشاالله خدا قبول کند.

پاسخ دهید